۱۳۹۰/۳/۱۰

صائب

از پریشان خاطری دلهای حیران فارغ است
                                  عندلیب  مست از  فکر  گلستان  فارغ  است

از جنون  هر دل که تشرف برومندی  نیافت
                                   چون درخت بی ثمر ازسنگ طفلان فارغ است


۱۳۹۰/۳/۷

جنون

غافل نشوی ازین دو معنی "غافل"
سرمایۀ مرد ازین دو گردد حاصل

زین راهنمایان به یکی شو قایل
یا عقل درست یا جنون کامل

سیستانی - حمزه

۱۳۹۰/۳/۶

جلال الدین

من گرسنه ام نشان سیری دارم
روباهم و نام و ننگ شیری دارم

نفسیست مرا که از خیالی برمد
آنرا منگر جان دلیری دارم

کلاً جلال الدین عزیز ما حالش یه جوری بوده اون شب... مثل من الان و امشب. منتها من شعرم نمیاد هرکاری میکنم...


۱۳۹۰/۳/۴

آخر

آن ساقی روح دردهد جام آخر
این مرغ غریب بجهد از دام آخر

گردد فلک تند مرا رام آخر
وز کرده پشیمان شود ایام آخر


۱۳۹۰/۳/۳

چون بفشارد مرا



همت من همچو رعد کینۀ من همچو آب
قطره چکد زابر من چون بفشارد مرا

ابر من از بامداد دارد از آن بحر یاد
تا که زرعد و زباد برکه ببارد مرا

چونکه ببارد مرا یاوه ندارد مرا
درکف صد گون نبات باز گذارد مرا

۱۳۹۰/۳/۲

مولانا جلاال الدین عاشق

امروز سماعست و سماعست و سماع
این عشق متاعست و متاعست و متاع

نور است و شعاعست و شعاعست و شعاع
از عقل وداعست و وداعست و وداع


نور میدیدی....نور میدیدی.... نور میدیدی....

مولانا جلال الدین

بخروشیدم گفت خموشت خواهم
خاموش شدم گفت خروشت خواهم

برجوشیدم گفت که نی ساکن باش
ساکن گشتم گفت بجوشت خواهم

۱۳۹۰/۲/۲۹

میدان از تست... جولان ده

بگذشته و آینده دریغ و هوس است
عمری که شنیده ای همین یک نفس است

میدان از تست، مرکبی جولان ده
زان پیش که گویند فرود آی بس است

اسد آبادی - غنی

۱۳۹۰/۲/۲۸

۱۳۹۰/۲/۲۶

و خدایی که درین نزدیکی است

آنان که طلبکار خدائید خدائید
حاجت به طلب نیست شمائید، شمائید

چیزی که نکردید گم از بهر چه جوئید
کس غیر شما نیست، کجائید، کجائید

در خانه نشینید و مگردید به هر در
زیرا که شما خانه و هم خانه خدائید

ذاتید و صفاتید گهی عرش و گهی فرش
در عین بقائید و مبرا ز فنائید

اسمید و حروفید و کلامید و کتابید
جبریل امینید و رسولان سمائید

خواهید ببینید رخ اندر رخ معشوق
زنگار به آیینه به صیقل بزدایید

پ ن: این غزل بر خلاف ظاهر از مولانا نیست تنها منسوب به اوست. تقلیدی است از غزل مولانا به مطلع: ای قوم به حج رفته کجائید، کجائید.

اسم : در اصطلاح صوفیان ذات حق است به اعتبار اتصاف به وصفی و نعتی از نعتها. مانند رحمن به اعتبار رحمت و قهار به اعتبار قهر.
حروف : در اصطلاح صوفیان عبارت است ار حقایق بسیط اعیان.
کلام : در اصطلاح صوفیان عبارت است از تجلی حاصل از تعلق اراده و قدرت برای اظهار و ایجاد آنچه در غیبت است. مراد کلام الله است.
کتاب : در اصطلاح صوفیان بر وجود مطلق اطلاق میشود. مراد کتاب الله است که عبارت است و اشارت است و لطایف است و حقایق.
 
غزلیات شمس  - شفیعی کدکنی


۱۳۹۰/۲/۲۳

حکمت حکمت چیست؟

اما اگرحکمت موجب آن نشود که به زیبایی عشق بورزیم و زیبایی بهتری خلق کنیم 
به چه درد میخورد؟جایی خواندم؛ هنر بی دانش درویش است
 اما دانش بی هنر به دد منشی می انجامد.
حکمت هم مثل بسیاری دیگر تنها وسیله است.
حتی فلسفۀ الهی نیز وسیله است.

 فلسفه ای که ازعشق نگوید شایستۀ انسان نیست.


ویل دورانت - لذات فلسفه

اختلاف ادیان در مثنوی

حکمهای هر یکی نوع دگر
این خلاف آن زپایان تا به سر

در یکی راه ریاضت را و جوع
رکن توبه کرده و شرط رجوع

در یکی گفته ریاضت سود نیست
اندر این ره مخلصی جز جود نیست

در یکی گفته که واجب خدمت است
ورنه اندیشۀ تو کل تهمت است

در یکی گفته که امرو نهی هاست
بهر کردن نیست شرح عجز ماست

مرد باش و سخرۀ مردان مشو
رو سر خود گیرو سرگردان مشو

اینهمه آغاز ما آخر یکی است
هرکه او دو بیند احول مردکی است

هریکی قولی است ضد همدگر
چون یکی باشد بگو قند و شکر

در معانی اختلاف و در صور
روز و شب بین خارو گل سنگ و گهر

تا ز زهرو از شکر در نگذری
کی تو از گلزار وحدت بو بری

وحدت اندر وحدت است این مثنوی
از سمک رو تا سماک ای معنوی
.....

پ ن: برای خودم متن قرایی نوشته بودم اندر شرح این شعر مولانا!! مثلاً خواستم توضیحی بدهم. یکی دوبار نوشتم و دوباره تغییر دادم و سرآخر دیدم همانکه خودش گفته هم کامل است هم مختصر و هم کافی.(شما برو شرح واسه خودت بنویس نمیخواد واسه مثنوی بنویسی)  در آخر دیدم تنها پررنگ کردن یکی دوبیت هم کافی است. 


۱۳۹۰/۲/۲۲

۱۳۹۰/۲/۲۱

دکتر داوری سال 1390

به گزارش خبرآنلاین نشست نقد و بررسی کتاب "علوم انسانی و برنامه‌ریزی توسعه"، مشتمل بر مقالات و تأملات دکتر داوری درباره‌ مبانی علوم انسانی، برنامه‌ریزی توسعه و آینده آن از منظری فلسفی، دیروز سه شنبه، 13 اردیبهشت ماه 1390 با حضور دکتر رضا داوری‌اردکانی (مؤلف کتاب)، دکتر محمدرضا بهشتی و دکتر علی‌اصغر مصلح در مرکز فرهنگی شهر کتاب برگزار شد.
خلاصه اظهارات جدید دکتر داوری را در زیر بخوانید.

- مشکل این جامعه با کلیات حل نمی شود.علوم انسانی با شعار دینی نمی شود. چه کسی باید علوم انسانی را دینی کند؟ اهل سیاست؟ مردم کوچه و بازار؟ یا دانشمندان در دانشگاه ها؟

- باید نگاه ما ن را از توهم بیرون بیاوریم. واقعیت ها را ببینیم . با شعار، با توهم ، با کلی گویی مشکل بیشتر می شود.

- ما باید پیش پای خود و امکانات‌مان را ببینیم و آن کاری را که می‌توانیم انجام دهیم. گاهی حرف هایی زدم که سیاست بود. عذرخواهی می کنم اگر دقیق نبوده است. مدام از من می پرسند هنوز مثل 30 سال پیش فکر می کنی؟ من ایده‌آلیست سی سال پیش نیستم. امروز در پایان عمرم وصیت نامه نوشته ام . من در کتاب"ما و تاریخ فلسفه اسلامی" حرف‌های بی‌خطری گفته‌ام اما در این کتاب " علوم انسانی و برنامه ریزی توسعه " حرف‌هایی زده‌ام که می‌تواند خطرناک باشد.

- می گویند گفتی مدرنیته به بن بست رسیده است. اگر گفتم عذرخواهی می کنم. حرف سیاست زده ام. البته منظور من این بوده که هر چیزی پایانی دارد نه اینکه این نظر بشود ابزار سیاست و شعار بدهیم. دیگر از شعار دادن پرهیز می کنم.

پ ن: انتخاب تیتر ؛ دکتر داوری سال 1390 - به انتخاب خودم هست و جزو تیتر خبر نبوده است.

روند دموکراتیک

برای آنکه دموکراسی کار کند، باید مردم آموزش کافی ببینند تا بتوانند در روند دموکراتیک شرکت جویند
در دوران خودمان هم به چشم می بینیم که چگونه هر دموکراسی جوان نیازمند بیداری افکار عمومی است
در یونان هنگام ایجاد دموکراسی در 450 پیش از میلاد، برای مردم آتن مهمترین و ضروری ترین امر
مهارت در فن سخنوری، یعنی بیان مقصود به نحو قانع کننده بود. 

لذات فلسفه - ویل دورانت

۱۳۹۰/۲/۱۵

در پرستش زیبایی

فلسفه نهانی به هنر و عشق جمال آفرین او رشگ می برد.
و به همین جهت در جلب محبت و تسخیر دلهای پاک
رقیب فلسفه هنر است نه علم.

در این رقابت باید حکمت و علم تسلیم شوند و بپذیرند که
 پرستش زیبایی از جستجوی حقیقت عاقلانه تر است.

زیرا حقیقت در افتخار و عظمت خود از ما دور است و دست ما بدامانش نمی رسد.
ولی زیبایی که از ناپایداری خود آگاه است ستایش ما را دوست دارد
و بدان پاسخ میدهد.

فلسفه با فروتنی در زیبایی تحقیق می کند ولی هنر با احترام آن را از نو ابداع میکند.

هنر خالق زیبایی و اندیشه است.


ویل دورانت  - لذات فلسفه

زیبایی؟ فلسفه؟ فلسفۀ زیبایی؟

پرستش زیبایی از جستجوی حقیقت عاقلانه تر است.

ویل دورانت - لذات فلسفه

۱۳۹۰/۲/۱۴

۱۳۹۰/۲/۱۱

مثنوی معنوی عاشقی



بروید ای حریفان بکشید یار ما را
به من آورید یکدم صنم گریز پارا

اگر او بوعده گوید که دم دگر بیاید
مخورید مکر او را بفریبد او شمارا


مولانا به پسرش بهاءالدین ولد، هنگامی که روانه اش میکند در پی شمس تا 
او را برگرداند به روم نزد مولانا. از بس دلتنگ  «او» شده.

روزمرگی با مرگ

  من،مرگ را زیسته ام مرگ را دیده ام من در دیداری غمناک من مرگ را به دست سوده ام من مرگ را زیسته ام با آوازی غمناک غمناک وبه عمری سخت دراز و ...